تبلیغات
دنفکس سیاره خنده
دنفکس سیاره خنده

یه شخصی از خیابون رد میشده ، میبینه یه بچه اصفهانی نشسته كنار خیابون گریه میكنه. جلو میره و میگه چی شده عزیزم ، پسر بچه میگه سكه ۲۵ تومانی ام را گم كرده ام. مرد میگه اینكه گریه نداره بیا این۲۵ تومانی مال تو! بچه باز هم به گریه كردن ادامه میده < مرد میپرسه دیگه چیه ؟ بچه میگه اگه اون سكه را گم نكرده بودم الان ۵۰ تومن پول داشتم!

یه روز یه اصفهانیه توی یکی از پادگانهای تهران خدمت می کرده . بچه تهرونی ها برای اینکه اونو اذیت بکنند توی غذایش تف می کردند و اون هیچ چی نمی گفت بعد از چند روز تهرونی ها قرار میگزارند که باهاش دوست بشوند اصفهانیه میگه از کی میخواهید با من دوست بشوید

 میگند از فردا , اصفهانیه هم میگه حالا که بچه های خوبی شدین قول می دم از فردا نمیشاشم توی سماور 

دو تا اصفهانی دراز كشیده بودند یكیشون داشته خمیازه میكشیده اون یكی میگه داداش تا دهنت بازه لطفا این اصغر ما رو هم صدا كن

تحقیقات نشون داده اصفهانیها فقط در 22 روز سال رشد می کنند : دهه اول محرم + 12روز اول عید

اصفهانی تو خواب میبینه به فقیر 1000 تومان داده وقتی بلند میشه میگه : عجب کابوسی بود

اصفهانیه کارت اینترنتش تموم میشه میندازتش تو آب جوش

یکبار یه اصفهانی خونش آتیش میگیره یه تک زنگ به آتش نشانی می زنه

اصفهانی تف میکنه اب بدنش کم میشه

اصفهانیه موبایل می خره صفرشو می بنده

 اصفهانیه موز می خوره ! پوستشو میزاره لای دفترچه خاطراتش

راه میشه تشخیص داد یه نفر اصفهانیه

اول اینكه همشون زیرشلواری آبی راه راه می پوشن ( البته شاید با خوندن این مطلب سریع اونو عوض كنن)

دوم اینكه با خوردن هر قلوب نوشابه نگاهی به شیشه میكنن به كجا رسیده

سوم اینكه تا در بستنی رو باز میكنن سریع یه لیس به درش میزنن

چهارم اینكه وقتی براشون مهمون میاد دم در می ایستند و به جای

اینكه بگویند بفرمائید تو میگن چرا نمیای تو

پنجم اینكه من اصفهانی نیستم ، ولی همه این كار ها رو میكنم 

اصفهانیه میره مکانیکی، به تعمیرکار می گه: ۱ قطره روغن تو موتور، ۱ لیوان آب تو رادیات،

 ۱ لیتر بنزین تو باک بریز. تعمیرکاره می گه: لاستیکتم کم بادس! می خوای توش بگوزم؟

یه اصفهانی به باباش تلفن میزنه برای اینکه پول تلفنش زیاد نشه فقط میگه : من کاظم ، پول لازم . باباش هم میگه : من مریض ، قر نریز

یه اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟

میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟

اصفهانیه داشته رو خودش یخ می ریخته. میگن چرا این کارو می کنی میگه می خوام سرما بخورم.میگن چرا؟ میگه : آخه یه پنی سیلین دارم داره تاریخ مصرفش میگذره !

اصفهانیه قله اورست رو فتح كرد.بهش میگن انگیزه ات چی بود؟؟میگه خدا لعنت كنه كسی رو كه گفت اون بالا نذری میدن




طبقه بندی: جوک،
ارسال در تاریخ سه شنبه بیست و دوم دیماه سال 1388 توسط محسن زارع
قالب وبلاگ